سيد محمد دامادى

391

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

و در همان مقالت سى و پنجم گفته است : پاك شو از هر چه دارى و بباز * تا حقت در پاكى آيد پيش باز تا نتابد نقطهء درويشيَت * نبْوَد از قُرْبِ خدا بىخويشيت نقطهء فقرست ، پيشانِ همه * فقرِ جانسوزست ، درمانِ همه گر به فقرت نيست فخرى چون رسول * هست دينت شِرك و فضلِ تو فضول فقر همچون كعبه ، چار اركان نمود * پنجمش جز ذاتِ حق نتوان نمود در زمانِ مصطفى اين هر چهار * بر صحابه بود دايم آشكار جوع و جان بازى و ذلّ و غربتست * چون گذشت اين چار ، پنجم قربتست جمله را بىجوع آرامى نبود * هيچ كس در نان و در نامى نبود جملهء اصحاب ، جانباز آمدند * عاشق و مرد و سرانداز آمدند جمله را عزّى كه بود ، از ذُلّ بُوَدْ * لا جرم هر جزوِ ايشان ، كُلّ بُوَدْ جمله در غربت ، وطن بگذاشتند * دل ز زاد و بودِ خود برداشتند لا جرم در فقر ، سلطان آمدند * به‌ترينِ خلقِ دو جْهان آمدند . . . [ مصيبت نامه صص 313 - 314 ] « غزّالى » ( 450 - 505 ه ق ) كتاب رابع از منجيات « احياء علوم الدّين » را به كتاب الفقر [ صص 190 - 216 ] اختصاص داده است و در بيان حقيقت فقر ، فضيلت بر اطلاق فقر ، فضيلت فقراء بر خصوص ، برترى فقير بر غنىّ ، ادب نيازمند به هنگام نيازمندى - ادب فقير در قبول عطا - بيان تحريم سؤال به غير ضرورت - بيان مقدار الغنى المحرّم للسؤال و بيان أحوال سائلان بتفصيل سخن پرداخته است . [ احياء علوم الدّين ج 4 ص 190 تا 216 ] شعر جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ، اشاره به حديث « الفقر فخرى و به أفتخر » [ درويشى مايهء نازش منست و من بدان مىنازم ] است كه در سفينة البحار مجلسى [ طبع نجف ج 2 ص 378 ] جزو احاديث نبوى آمده و مؤلّف اللؤلؤ المرصوع ( ص 55 ) به نقل از « إبن تيمية » آن را از موضوعات مىشمارد و جلال الدّين محمّد در دفتر اوّل با توجّه به